دست دست میکردم که چجوری نامه رو برسونم دستش…آخرشم خودمو راضی کردم که برم نزدیکش و سلامی بگمو نامه رو بدم دستش….رفتم…سلام هم گفتم…نامه رو دادم…نامروت نکرد نگاه کنه…همونجوری کرد تووی کتش…حالا یا زیر بغلش یا توو جیب بغل کتش…و تموم شد
همه تلاش من برای شکایتم به وزیر
حالا بعد اینهمه سال با هم یجا کار میکنیم…نه یجا…ولی توو یه ساختمون..ناهار با هم میخوریم…نه با هم ولی توو یه ساختمون…الان دیگه وزیر نیست…ولی نامه هارو خیلی با دقت میخونه لاکردار
دسامبر 22, 2011 در 11:40 ق.ظ. (l3e$tl3OrN)